على محمدى خراسانى
213
شرح مكاسب (فارسى)
عن صحيفة الرضا عليه السلام باسناده عن الحسين بن على عليه السلام قال : خطبنا امير المؤمنين على عليه السلام المنبرالى ان قال : و سيأتى على الناس زمان يقدم الاشرار و ليسوا باخيار ، و يباع المضطر ، و قد نهى رسول الّه صلى الله عليه و آله عن بيع المضطر و عن بيع الغرر و عن بيع الثمار حتى تدرك . . . « 1 » ) ب : نهى مزبور يا نهى ارشادى است و به خطرى و غررى و فاسد بودنِ معامله اشاره دارد چه اينكه نوع نواهىِ وارده در باب معاملات ارشادى است و مستقيماً مطلوبِ مستدّل را مىرساند و يا اگر هم نهى مولوىِ تعبّدى باشد ولى به دليل خاص كه اجماع باشد مفيد فساد بيع است ( گرچه در جاهاى ديگر ، نهى از معامله مستلزم فساد نيست ) ج : مراد از غرر چيست ؟ در كلمات اهل لغت تفاسير گوناگونى براى غرر ذكر شده ولى تمام آنها به سه تفسير بر مىگردد : 1 - غفلت 2 - خُدعه 3 - خطر يعنى احتمال هلاكت و خود را در معرض هلاكت افكندن . و در تمام اين معانى بگونهاى جهالت نهفته است زيرا غفلت كه به معناى بىخبرى ، بىتوجّهى و جهل مركّب است و خُدعه نيز دو طرف دارد : يكى خدعه كننده و ديگرى كسى كه فريب مىخورد و پذيراى نيرنگ است و اين در فرضى است كه طرف ، جاهل است و فريب مىخورد و اگر عالم باشد كه نمىگويند : فلانى فريب خورد يا گولش زدند و . . . ، و خطر هم كه به معناى احتمال هلاكت است و معاملهء خطرى يعنى معاملهاى كه شايد موجب ضرر شود و سفر خطرى يعنى سفرى كه شايد موجب هلاكت شود و . . . كه كلمهء احتمال و شايد در معناى آن هست . د : در سه نكتهء قبل روى كبراى كلّى كار كرديم كه حديث نبوى بود و اينك روى صغرى كار مىكنيم كه : بيع بدون قدرت بر تسليم از مصاديقِ بيع غررى است : دلائل اين مطلب : اوّلًا در كلمات كثيرى از فقهاء ( شيخ طوسى در مبسوط ، ابن زهرة در غنية كه قبلًا ذكر شد و ديگران ) و نيز بسيارى از اهل لغت ( صحاح اللغة ، المغرب فى اللغة ، جُمل الاعراب ، مجمع البحرين و . . . كه در ادامه خواهد آمد . ) وقتى براى بيع غرر مثال مىزنند به باب بيع پرندهء در هوا يا ماهىِ در دريا مثال مىزنند كه هر دو مورد از موارد عدم قدرت بر تسليم است و اينها را بيع غررى حساب كردهاند . ثانياً از
--> ( 1 ) . وسائل الشيعه ، باب 33 من ابواب آداب التجارة ، حديث اوّل ، ج 12 ، و نيز باب 40 من ابواب آداب التجارة ، ص 330 ، حديث 3 ، بافرقهائى كه دارند .